ترجمه به انگلیسی:

  • preposition   
    (Noun  ) (noun   )
     
    grammar: a type of word like "of, from, for, by"
  • prep       
    (noun, adjv   )

معانی دیگر :

 
preposition

جملات مثال "حرف اضافه"، حافظه ترجمه

add example
يک کلمه حرف اضافه بزني ميکُشمِتsay another word, and you're dead
ما مقررات تاييهيکسا را اضافه ميکنيمwe add the regulation of taehaksa
ولی از هرچی یکمی بیشتر اضافه شدهbut a little of everything was added a bit too much
بعد، افراد من هم به اونها اضافه ميشوندlater, i will combine with my men
اضافه شدن برsuperimpose
من فقط وقت اضافه تو را ميخوامi just want your
ببين ، دوست ندارم به مشکلات اضافه کنم وليlisten, i hate to pile on, man, but, um
اما اون توي فکرم رفته بود،و من دائم وزنم اضافه ميشد،شروع کردم به پوشيدن روپوشbut it went to my head. i gained a lot of weight, started wearing jumpsuits
فضاي تلف شده. هشت واحد اضافه. هرکه اين را طراحي کرده يک احمقهwasting space. eight extra units. whoever designed this is a moron
من شراب بیشتری اضافه کردم تا این مزه عجیب رو محو کنهi added more liquor to get rid of this weird flavor
آنها گفتند نوشیدنی خوب و شیر سینه را هم به این اضافه کنیدthey said to add good liquor and breast milk to it
يه گلوله اضافه براي هر عاشقan extra bullet per lover
نصف اون چيزي را که جکسون گفته اضافه نکردمits a contract, jill
میزان اضافه‌کارOvertime Rate
بايد نوع پخش شدنش رو بررسي کنيم و...به سرعتمون اضافه کنيمwe need to map the fallout pattern, and get fema up to speed
حبس انجام شده، به اضافه ‧ سال مجازات تعلیقی و موافقت که اون کشور رو ترک نمی کنه.‏time served, plus ‧ years' probation and
خب شايد به خاطر اينه که داري يه اضافه حقوق زياد ميگيريwell, maybe that's because you're getting a big raise!
پیام را نمی‌توان به پوشۀ ارسالی اضافه کردCannot add message to outbox folder
VCard به کتاب نشانی شما اضافه شد ؛ با باز کردن کتاب نشانی ، می‌توانید اطلاعات بیشتری به این مدخل اضافه کنیدThe VCard was added to your addressbook; you can add more information to this entry by opening the addressbook
عنصر هايي را از تصوير اصلي حذف کنند يا به آن اضافه کنند؛adding or removing elements from the original image
ما ازين تفنگ مثل عصاي جادويي استفاده ميكنيم كه به دلايل بيشمارمون اضافه كنيمwe use this weapon as a lightning rod to bring countless more to our cause
نتوانست پیام را به پوشه اضافه کند) فضایی در دستگاه نمانده است ؟Could not add message to folder (No space left on device?
کونگ فو ، سخت کار کردن و اضافه کاري براي بالاتر بردن مهارتkung fu. hard work over time to accomplish skill
عناصری که به مواد غذایی در طول دوره تولید اضافه گردد و احتمال دارد در آن باقی بماندAgents added to foods during manufacture and intended to remain in them
تو کابين ما يک تخت اضافه هستاگه بخواي ميتونه مال تو باشهtheres an extra bed in our cabin. its yours if you want it
نمایش صفحه 1. یافت 4389 احکام مطابق با عبارت حرف اضافه.موجود در 0.87 MS.حافظه های ترجمه شده توسط انسان ایجاد می شود ، اما تراز وسط قرار دارد توسط کامپیوتر ، که ممکن است اشتباهات باعث شده است. آنها از منابع مختلف دارد ، می آیند و بررسی نیست. هشدار داده می شود.