ترجمه به انگلیسی:

  • excrement   
    (noun   )
  • excretion   
    (noun   )
  • stool     
    (noun   )
  • bowel movement   
  • dreg     
    (verb, noun   )
  • egesta   
  • emission   
    (noun   )
  • faeces   
  • feces   
    (noun   )
  • matter     
    (verb, noun   )
  • movement       
    (noun   )
  • ordure   
  • shit     
    (verb, noun, ijec   )
  • soil   
    (verb, noun   )
  • waste       
    (verb, noun, adjv   )

عبارات مشابه در فرهنگ لغت فارسی انگلیسی. (28)

(انقباض عضلانی به منظور دفع مدفوع یا تخم یا جنین یا بچه) ترنجشnisus
(پزشکی - گرفتگی روده و انباشته شدن مدفوع در آن)ileus
(پزشکی : ماده ی سبزرنگ جنینی که نخستین مدفوع نوزاد را تشکیل می دهد) پیش سرگینmeconium
(پزشکی و بهداشت) قولون زی (وابسته به باسیل های روده ی بزرگ انسان که تعداد آنها در مدفوع نشانه ی کیفیت آب آشامیدنی هرناحیه است)coliform
(پزشکی) قادر به نگهداشتن پیشاب یا مدفوعcontinent
(پزشکی) مدفوعdejection
(پزشکی) وجود چربی زیاد در مدفوعsteatorrhea
(ترکیزه شناسی) باکتری ایکولای (که وجود بیش از حد آن در آب نشانه ی آلودگی آب با مدفوع انسان یا حیوان است)ecoli
(جانورشناسی) وابسته به جاندارانی که مدفوع آنها بیشتر متشکل از مواد نیتروژنی است (مثل ماهی های آب شیرین)ammonotelic
(خودمانی) سطل مدفوعhoney bucket
(در انگلیس : faecal) وابسته به مدفوعfecal
(در انگلیس : faeces) مدفوع (انسان یا حیوان)feces
(زیست کننده در مدفوع) سرگین زیstercoricolous
(مدفوع انسان و حیوان) شلlax
(مدفوع چهار پایان که برای سوخت به کار می رود) تپالهchip
(هنگام زایمان یا دفع مدفوع و غیره) زور زدنpush
آزمایش مدفوع یا پیشاب (برای تعیین وجود یا عدم خون)blood test
تشت مدفوع (در جاهایی که مستراح نیست به کار می رود)honey bucket
توانایی نگهداشتن پیشاب و مدفوع (در برابر:incontinence - در مورد بیماران و سالمندان به کار می رود)continence
چرخه ی کربن (جذب دی اکسید کربن موجود در هوا توسط گیاهان و خوردن گیاه توسط جانداران و بازگشت دی اکسید کربن به هوا از راه فساد مدفوع و لاشه ی جانداران)carbon cycle
خاک انداز (برای جمع کردن مدفوع سگ و گربه و غیره در خیابان)pooper-scooper
دفع مدفوعdefecation
شلی مدفوعlax
کود (به ویژه مدفوع یا کود گیاهی - برای کود شیمیایی fertilizer به کار می رود)manure
کودی که از مدفوع و زغال امیخته باشدpoudrette
مدفوع دوست (علاقه ی نابهنجار نسبت به مدفوع)coprophilia
وابسته به یا مانند مدفوعstercoraceous
هرچیزی که بیرون ریخته شود (مثل مدفوع کرم خاکی)casting

جملات مثال "مدفوع"، حافظه ترجمه

add example
مجبورم کرد انگشتهام را در مدفوع فرو ببرمhe made me dip my fingers in the excrement
او این خون را می بایست از طریق استفراغ یا مدفوع از دست داده باشدshe could've lost it by vomiting it or through excrements
جلق زدن روي مدفوع خودتmasturbating in your own feces
ادرار، مدفوع، پوست و صداurine, feces, skin and voice
اين مدفوع سگهits dog shit
او بر معاينه ي باسنهاشون اصرار ورزيد و براي اينکه اونها پيش از او مدفوع کرده باشنhe insisted on inspecting their rumps and that they defecated before him
غرق شدن در مدفوع گوسفندdrowning in sheep dung
بعد مجبورشون ميکنه در دهانش مدفوع کنند ، اما قورتشون نميدهthen makes them defecate into his mouth, but he does not swallow it
من تلاش کردم ولي اون انشام مدفوع نکردi checked, but he didnt poop it out
فهميد كه مدفوع براي حاصلخيز كردن زمين خوبهfound out feces can be great fertilizer for a field
ميتوني يه نمونه مدفوع از سگ من بگيري و ببري پيش دامپزشک؟could you pick up a sample of my dog's stool and take it to the vet for me?
اکه خيال داري نمونه مدفوع بگيري. مي توني فراموشش کنيif you're looking for a stool sample, you can forget it
تا مدفوعِ خرس هاي قطبي رو براي يه سري آزمايشِ مسخره وزن کنيso you can weigh turds for their ridiculous experiments
خُب, نظرِت در موردِ مدفوع خرس هاي قطبي چيه؟well, how do you feel about polar bear feces?
عقيده داشت که خوشمزه ترين مدفوع متعلقhe was convinced that the tastiest faeces
يک دوست اصرار داشت که او هر روز مدفوع متعلق بهa friend insisted that all the excrement he ate every day
، اون ميمون همه جا مدفوع ميکنه. اما اون نيکو براش مهم نيستthis monkey shit everywhere, but she doesnt care
فساد بافتي و مشاهده عفونت در مدفوع بيشتر مشخص كننده كدوم بيماريه, دكتر دورين؟the necrosis and infected stool most likely indicate what, dr dorian?
بزار اسبها در مدفوع خودشون بمونند تا وقتي كه طب برفك بگيرندlettin the horses stand in their own manure till they get thrush
سياهپوست كنار دريا مدفوع ميكندthe black one makes dung on the shore
دکتری که مدفوع پادشاه رو... آزمایش کرده ، گفتهthe physician who examined the king's feces said
مدفوع دست فروشpedlars excrement
فقط یخورده با مدفوع سگ. مشکل دارمjust got this little problem with dog shit
نمونه مدفوع ، نمونه ادرار و همينطور نمونهstool sample. i got piss. i got
پس مدفوع بخورthen eat shit
نمایش صفحه 1. یافت 25 احکام مطابق با عبارت مدفوع.موجود در 0.342 MS.حافظه های ترجمه شده توسط انسان ایجاد می شود ، اما تراز وسط قرار دارد توسط کامپیوتر ، که ممکن است اشتباهات باعث شده است. آنها از منابع مختلف دارد ، می آیند و بررسی نیست. هشدار داده می شود.