ترجمه "streng" به فارسی

رشته, تار, زه بهترین ترجمه های "streng" به فارسی هستند.

streng adjective noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • رشته

    noun

    Og man kopierer den ved at gå fra at separere strenge.

    و توسط جدا کردن دو رشته از یکدیگر می توان از آن ها نسخه برداری کرد.

  • تار

    adjective noun

    Jeg har kun en streng.

    من فقط يه تار دارم.

  • زه

    noun

    Ord der ikke følges op af gerninger, er lige så værdiløse som en bue uden streng. — 1 Johannes 3:18.

    سخن بدون عمل مثل کمان بدون زه بیفایده است. — ۱یوحنّا ۳:۱۸.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " streng " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "streng" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه