ترجمه "tilladelse" به فارسی

اجازه, دستور, مجوز بهترین ترجمه های "tilladelse" به فارسی هستند.

tilladelse noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه

    noun

    Det er muligt, men jeg har ikke tilladelse.

    ممکته ، اما من اجازه اينکار رو ندارم.

  • دستور

    noun

    Jeg er din chef, så din tilladelse er irrelevant.

    خب ، من اينجا دستور مي دم پس اجاره تو زياد اهميتي نداره

  • مجوز

    Jeg sprang måske over den del, hvor man beder om tilladelse.

    شايد قسمت گرفتن مجوز رو از قلم انداخته باشم.

  • پروانه

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tilladelse " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tilladelse" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tilladelse" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه