ترجمه "tilstand" به فارسی

شرط, بهبودی, تندرستی بهترین ترجمه های "tilstand" به فارسی هستند.

tilstand noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • شرط

    noun

    Jeg har sat i en tilstand så bygherrer er idømt en bøde for hver dag de gå over.

    يه شرط گذاشتم تا کارگر ها هر روز که ميان سر کار خوب کار کنند.

  • بهبودی

    noun
  • تندرستی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • حال
    • حالت
    • سلامت
    • شان
    • صحت
    • وضعیت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tilstand " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tilstand" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tilstand" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه