ترجمه "veninde" به فارسی

دوست, دوست دختر, دوستدختر بهترین ترجمه های "veninde" به فارسی هستند.

veninde noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوست

    noun

    Jeg er din søsters bedste veninde siden børnehaven.

    از مهدکودک به اينطرف بهترين دوست خواهرت بودم.

  • دوست دختر

    Dr. Aldridge har et skænderi med sin unge veninde.

    بين دکتر آلدريج و دوست دختر جوونش يه کدورتي پيش مي آد

  • دوستدختر

    noun

    Pludselig mistede jeg min smarte bil, mine penge og min veninde med de dyre vaner.

    در عرض مدتی کوتاه ماشین خوشگلم، پولهایم، و دوستدختر خوشسلیقهام بر باد رفتند.

  • ترجمه های کمتر

    • رفیق
    • آشنا
    • یار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " veninde " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "veninde" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه