ترجمه "sabor" به فارسی
طعم, مزه, رایحه تند بهترین ترجمه های "sabor" به فارسی هستند.
sabor
noun
masculine
دستور زبان
Impresión sensorial de una sustancia que está determinada principalmente por los sentidos químicos del gusto y olfato.
-
طعم
nounY cuando despierto, tengo el más terrible sabor de boca.
و وقتی از آن بیدار میشوم، دهانم بدترین طعم ممکن را دارد.
-
مزه
nounatributo que distingue a cada uno de los seis quarks en el modelo estándar de física de partículas
Aquí tenemos el sabor, la recompensa y la energía.
در حقیقت به خاطر مزه و انرژی است.
-
رایحه تند
noun
-
ترجمه های کمتر
- رغبت
- مزه تند
- مزه يك ماده
- معطر
- چشایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sabor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sabor" با ترجمه به فارسی
-
بی مزگی
-
پیشتازهای ماده معطر
-
طعم چيزي داشتن
-
ترکیبات معطر
-
بدطعمها · بوي نامطبوع خوك نر بالغ اخته
-
اومامی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن