ترجمه "tren" به فارسی
قطار, راه آهن, قطار بهترین ترجمه های "tren" به فارسی هستند.
tren
noun
-
قطار
nounAsteburuetan, Am lie bere aita ikustera joaten da trenean.
آخر هفته املي براي ديدن پدرش سوار قطار ميشه
-
راه آهن
nounNorbaitek belarrietatik trenbide bat sartu izan balit bezala
انگار یکی میله ی راه آهن رو می کوبه تو گوشم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tren " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tren
-
قطار
nounTrenbide dokumentuak, ziurtagiriak, gutunak... gorde ditut lan bakoitzeko.
حالا ، اظهارنامه ها و رسيدهاي قطار رو نگه داشتم ، نامه هاي براي تمام آثار تکيِ هنري.
تصاویر با "tren"
عباراتی شبیه به "tren" با ترجمه به فارسی
-
حرکت دهنده · لوکوموتي · لوکوموتیو · نیروی محرکه
-
لوکوموتیو بخار
-
تیغه بینی
-
ریل راهآهن
-
مهندس
-
راهآهن حومه
-
محدود کننده
-
نقص دیواره بیندهلیزی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن