ترجمه به انگلیسی:

  • feces   
    (noun   )
     
    digested waste material discharged from the bowels
  • excrement   
    (noun   )
  • excretion   
    (noun   )
  • stool     
    (noun   )
  • bowel movement   
  • dreg     
    (verb, noun   )
  • egesta   
  • emission   
    (noun   )
  • faeces   
  • matter     
    (verb, noun   )
  • movement       
    (noun   )
  • ordure   
  • shit     
    (verb, noun, ijec   )
  • soil   
    (verb, noun   )
  • waste       
    (verb, noun, adjv   )

عبارات مشابه در فرهنگ لغت فارسی انگلیسی. (28)

جملات مثال "مدفوع"، حافظه ترجمه

add example
fa يک دوست اصرار داشت که او هر روز مدفوع متعلق به
en a friend insisted that all the excrement he ate every day
fa مدفوع دست فروش
en pedlars excrement
fa غرق شدن در مدفوع گوسفند
en drowning in sheep dung
fa من تلاش کردم ولي اون انشام مدفوع نکرد
en i checked, but he didnt poop it out
fa ميتوني يه نمونه مدفوع از سگ من بگيري و ببري پيش دامپزشک؟
en could you pick up a sample of my dog's stool and take it to the vet for me?
fa ادرار، مدفوع، پوست و صدا
en urine, feces, skin and voice
fa سياهپوست كنار دريا مدفوع ميكند
en the black one makes dung on the shore
fa پس مدفوع بخور
en then eat shit
fa بعد مجبورشون ميکنه در دهانش مدفوع کنند ، اما قورتشون نميده
en then makes them defecate into his mouth, but he does not swallow it
fa خُب, نظرِت در موردِ مدفوع خرس هاي قطبي چيه؟
en well, how do you feel about polar bear feces?
fa ، اون ميمون همه جا مدفوع ميکنه. اما اون نيکو براش مهم نيست
en this monkey shit everywhere, but she doesnt care
fa عقيده داشت که خوشمزه ترين مدفوع متعلق
en he was convinced that the tastiest faeces
fa فساد بافتي و مشاهده عفونت در مدفوع بيشتر مشخص كننده كدوم بيماريه, دكتر دورين؟
en the necrosis and infected stool most likely indicate what, dr dorian?
fa اکه خيال داري نمونه مدفوع بگيري. مي توني فراموشش کني
en if you're looking for a stool sample, you can forget it
fa بزار اسبها در مدفوع خودشون بمونند تا وقتي كه طب برفك بگيرند
en lettin the horses stand in their own manure till they get thrush
fa دکتری که مدفوع پادشاه رو... آزمایش کرده ، گفته
en the physician who examined the king's feces said
fa فقط یخورده با مدفوع سگ. مشکل دارم
en just got this little problem with dog shit
fa تا مدفوعِ خرس هاي قطبي رو براي يه سري آزمايشِ مسخره وزن کني
en so you can weigh turds for their ridiculous experiments
fa فهميد كه مدفوع براي حاصلخيز كردن زمين خوبه
en found out feces can be great fertilizer for a field
fa او این خون را می بایست از طریق استفراغ یا مدفوع از دست داده باشد
en she could've lost it by vomiting it or through excrements
fa مجبورم کرد انگشتهام را در مدفوع فرو ببرم
en he made me dip my fingers in the excrement
fa نمونه مدفوع ، نمونه ادرار و همينطور نمونه
en stool sample. i got piss. i got
fa اين مدفوع سگه
en its dog shit
fa جلق زدن روي مدفوع خودت
en masturbating in your own feces
fa او بر معاينه ي باسنهاشون اصرار ورزيد و براي اينکه اونها پيش از او مدفوع کرده باشن
en he insisted on inspecting their rumps and that they defecated before him
نمایش صفحه 1. یافت 25 احکام مطابق با عبارت مدفوع.موجود در 0.172 MS.حافظه های ترجمه شده توسط انسان ایجاد می شود ، اما تراز وسط قرار دارد توسط کامپیوتر ، که ممکن است اشتباهات باعث شده است. آنها از منابع مختلف دارد ، می آیند و بررسی نیست. هشدار داده می شود.