ترجمه به انگلیسی:

  • closet       
    (verb, noun, adjv   )
     
    furniture
  • dresser   
    (Noun  ) (noun   )
     
    bedroom furniture
     
    bedroom furniture
  • wardrobe       
    (noun   )
     
    cabinet in which clothes may be stored
  • cabinet   
    (noun   )

جملات مثال "کمد"، حافظه ترجمه

add example
يه کمدِ تفنگ تو بخشِ موتوري هستnow, there's a gun safein the motor pool
اينارو ببر توي كمد اتاق خواب ولي خوب ارزون خريدمشونput the degas in the bedroom. at least they were cheap
نه, ميخواستم بگم برو دوباره تو اون كمد قايم شوno! hide in the closet again
برو توي كمد اون دوست نداره كسي تو محل زندگيش باشهliving space what the hells living space
چند تا مرد امروز صبح اومدن اونا تفنگ داشتن اونا كمد راsome men came here this morning, they had guns. they emptied
بعد هم به كمد حمله مي‌كنهthen stormed the closet
قبل از اين که به کمد برسه لهش کنمbefore it reached the wardrobe
آره، کشوي پاييني تو کمد پشت سرتuh, yeah. bottom drawer. in the cabinet behind you
مربي من كاراگاه لي هستم ما كليد كمد سويانگ را دارمteacher, my name is inspector lee. we have a key to soo yungs locker
يه ژاکت توي کمد دارم که سه ساله اونجاستive a jacket in the wardrobe. its been there three years
اونا تو را با اون کمد ديدنthey saw you with the cabinet
اون دفترچه را از طبقه سوم کمد کتا بخانه برام بيارtake the notebook from the third shelf in the bookcase, will you
فكر ميكنم كه اونا را توي اون كمد گذاشتهi think hes got them in his cabinet there
توي كمد من يهش گفتم ، پيشنهاد بدي بودin the closet i told him it was a bad idea
کمد رو باز کنopen the cabinet
اونم وقتي که همه اونا توي کمد مخفي شده بودنwhile they hid in the closet
و يک کمد خيلي خوبa wardrobe that was getting very respectable
توی یه کمد آویزونشون کردم.‏hung 'em in a closet
بايد چند تار از موهاشون را بكنين و خودشون را توي كمد جاروها قايم كنينhide them in the broomstick cupboard and pull out a few of their hairs
ما ، هدایای كریسمسم را تو كمد جا گزاشتیم این ویروس درحال تغییر مرگ آورهweve left my christmas presents in the closet. this mutating virus is a lethal enemy
ولي اونا مثل لباسهاي كمد ، آويزون شده بودنbut they were on hangers, like costumes, you know?
اگه حوله لازم داشت تميزش توي کمد هستif she needs towels, there are clean ones in the closet
آشپزخونه هم بخشي از اونه فقط بدو برو توي كمدjesus christ
،بگو که باز نرفتي تو کمدtell me you're not in the closet
قايم شو. قايم شو. و من رفتم توي کمد وhide. hide. and i went into the closet, and
نمایش صفحه 1. یافت 43 احکام مطابق با عبارت کمد.موجود در 0.504 MS.حافظه های ترجمه شده توسط انسان ایجاد می شود ، اما تراز وسط قرار دارد توسط کامپیوتر ، که ممکن است اشتباهات باعث شده است. آنها از منابع مختلف دارد ، می آیند و بررسی نیست. هشدار داده می شود.