ترجمه "chef" به فارسی

رهبر, رئیس, مدیر بهترین ترجمه های "chef" به فارسی هستند.

chef noun masculine دستور زبان

Qui est à la tête d’un corps, d’une assemblée ; qui y a le premier rang et la principale autorité [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • رهبر

    noun

    Si vous êtes civil, vous serez plus volontiers perçu comme un chef.

    اگر مودب باشید، احتمال بیشتری دارد که به عنوان یک رهبر دیده شوید.

  • رئیس

    noun

    Qui est à la tête d’un corps, d’une assemblée, qui y a le premier rang et la principale autorité... [..]

    Le nouveau chef de la Police organise une complète réorganisation des moyens.

    رئیس جدید پلیس نیویورک قصد داره سازماندهی مجدد کامل نیروها رو انجام بده.

  • مدیر

    noun masculine

    Je suis un pur produit de l'industrie high-tech américaine, en tant que consommateur et chef d'entreprise.

    من محصول صنعت فناوری آمریکا هستم، هم به عنوان یک مصرف کننده و هم یک مدیر شرکت.

  • ترجمه های کمتر

    • سر
    • کارفرما
    • آشپز
    • سالار
    • پزنده
    • رییسها
    • جلو
    • حاکم
    • حکمران
    • رئیس قبیله
    • راهنماها
    • سرکارگر
    • صف جلو
    • طلایه
    • فرمانده
    • قائد
    • لیدر
    • موجب جلب توجه
    • پیشوا
    • پیشوایی
    • چیز جالب توجه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " chef " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "chef"

عباراتی شبیه به "chef" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "chef" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه