ترجمه "havn" به فارسی

بندر, لنگرگاه, langargâh بهترین ترجمه های "havn" به فارسی هستند.

havn دستور زبان
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • بندر

    noun

    Da vi gikk til havnen spurte jeg hvor han var.

    وقتي داشتم باهاش تو بندر قدم ميزديم ازش پرسيدم بچه كجاست.

  • لنگرگاه

    noun m;f

    I Elfenbeinskysten oppsøkte et misjonærektepar 322 skip på havnen.

    در کشور ساحل عاج یک زوج میسیونر به ۳۲۲ کشتی که در لنگرگاه بودند سر زدند.

  • langargâh

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • بندرگاه
    • شهر ساحلی
    • پناهگاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " havn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

عباراتی شبیه به "havn" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "havn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه