ترجمه "spise" به فارسی
خوردن, khordæn, غذا بهترین ترجمه های "spise" به فارسی هستند.
spise
دستور زبان
-
خوردن
verbHver morgen, leste mor Mormons bok til oss mens vi spiste frokost.
هر روز صبح، مادرم موقع خوردن صبحانه کتاب مورمون را برای ما می خواند.
-
khordæn
verb -
غذا
nounTil slutt klarte vennene hans å overtale ham til å spise.
بالاخره، دوستانش او را راضی کردند تا دوباره غذا بخورد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spise " به فارسی
-
Glosbe Translate
تصاویر با "spise"
عباراتی شبیه به "spise" با ترجمه به فارسی
-
نوش جان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن