ترجمه "fan" به فارسی
دوستدار, طرفدار, فاسق بهترین ترجمه های "fan" به فارسی هستند.
fan
noun
masculine
دستور زبان
pot. zagorzały wielbiciel czegoś lub kogoś;
-
دوستدار
noun -
طرفدار
nounWzięliśmy Marleya, który okazał się prawdziwym fanem baseballu.
براي مارلي ساندويچ خريدم ، مارلي داشت يه طرفدار واقعي ميشد.
-
فاسق
noun
-
ترجمه های کمتر
- فن
- مجاهد
- مخلص
- هوادار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fan" با ترجمه به فارسی
-
فن فیکشن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن