ترجمه "walizka" به فارسی

چمدان, kif, čamedân بهترین ترجمه های "walizka" به فارسی هستند.

walizka noun feminine دستور زبان

rodzaj torby podróżnej w formie sztywnego prostopadłościanu z uchwytem; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • چمدان

    noun

    Na przykład nasze ubrania były teraz w szafie, a nie w walizce, i należeliśmy do konkretnego zboru.

    برای مثال، لباسهایمان دیگر در چمدان نبود بلکه در کمد. همچنین به یک جماعت تعلّق داشتیم.

  • kif

  • čamedân

  • کیف

    noun proper

    Powinnaś oddać mu tą walizkę, bo ja nie będę za Tobą biegać.

    تو باید کیف رو بهش میدادی چون من دنبالت نمیکنم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " walizka " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Walizka
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • چمدان

    noun

    Na przykład nasze ubrania były teraz w szafie, a nie w walizce, i należeliśmy do konkretnego zboru.

    برای مثال، لباسهایمان دیگر در چمدان نبود بلکه در کمد. همچنین به یک جماعت تعلّق داشتیم.

تصاویر با "walizka"

اضافه کردن

ترجمه های "walizka" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه