ترجمه "frontal" به فارسی

استخوان پیشانی, جلو, پیشانی بهترین ترجمه های "frontal" به فارسی هستند.

frontal adjective noun masculine دستور زبان

O osso da testa.

+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • استخوان پیشانی

    noun
  • جلو

    noun

    Uma dessas regiões é chamada de giro frontal inferior esquerdo.

    اسم یکی از این نواحی "چین خوردگی سمت چپ جلو مغز" است

  • پیشانی

    noun

    A verdadeira consciência está localizada no lobo frontal.

    واقعا کل هوشیاری در لوب پیشانی مغز نهفته است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frontal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "frontal" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "frontal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه