ترجمه "fronteira" به فارسی
مرز, حد, سرحد بهترین ترجمه های "fronteira" به فارسی هستند.
-
مرز
nounlimite geográfico de entidades políticas ou jurisdições
Prometeram formar milícias locais se os israelitas cruzarem a fronteira.
عهد بستن که اگه اسرائيل وارد مرز بشه ، نيروهاي شبه نظامي شونُ راه بندازن.
-
حد
nounEsta é a nova fronteira a que somos forçados, com uma nova avaliação.
(اشاره به پارادوکس قدرت مطلق) و در این سر حد جدید است که مجبوریم ارزیابی جدیدی انجام بدهیم.
-
سرحد
nounNossos avanços em ciência genética abriram uma nova fronteira.
پيشرفت هاي ما در پيوند ژن ، سرحد کاملاً جديدي رو باز کرده.
-
ترجمه های کمتر
- تحدید حدود
- لبه
- محیط
- مرزی
- پیرامون
- کرانی
- کنار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fronteira " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Fronteira" در فرهنگ لغت پرتغالی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fronteira در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "fronteira"
عباراتی شبیه به "fronteira" با ترجمه به فارسی
-
جلو
-
مرز آبی
-
كرانهاي ساحلي · کرانها
-
گزارشگران بدون مرز
-
استان مرزی شمال غربی
-
بیماری مرزی