ترجمه "baba" به فارسی

بچه, کودک بهترین ترجمه های "baba" به فارسی هستند.

baba verb noun دستور زبان
+ اضافه کردن

آفریکانس-فارسی فرهنگ لغت

  • بچه

    noun

    انسان بسیار جوان، از هنگام تولد تا یکسالگی

    Dit was omdat sy nie ’n baba kon hê nie, en sy wou baie, baie graag een hê.

    دلیلش این بود که او نمیتوانست بچهدار شود، و خیلی خیلی دلش بچه میخواست.

  • کودک

    noun

    Die mens se spraak—van ’n baba se eerste woord tot die stem van ’n bejaarde—is ongetwyfeld ’n wonder.

    قدرت تکلم در انسان — از نخستین کلمهای که کودک ادا میکند تا صدای سخن گفتن شخصی سالخورده — بیتردید مایهٔ شگفتی است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " baba " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "baba"

اضافه کردن

ترجمه های "baba" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه