ترجمه "bed" به فارسی
بستر, رختخواب, تختخواب بهترین ترجمه های "bed" به فارسی هستند.
-
بستر
nounMaar wanneer sy in die bed was, het sy al haar bekommernis op Jehovah gewerp.
با این حال، در بستر، همهٔ بار نگرانیهای خویش را به دوش یَهُوَه میگذاشت.
-
رختخواب
Ek het hom probeer kry om dit weg te pak voordat hy bed toe gaan.
پیش از این که به رختخواب برود از او میخواستم که اسباببازیهایش را جمع و جور کند.
-
تختخواب
Maar daardie aand, nadat die dogtertjie in die bed gesit is, het haar ma haar hoor huil.
هنگام شب وقتی مادرش او در تختخواب خوابانید متوجه شد دخترش گریه میکند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
تختخواب
Maar daardie aand, nadat die dogtertjie in die bed gesit is, het haar ma haar hoor huil.
هنگام شب وقتی مادرش او در تختخواب خوابانید متوجه شد دخترش گریه میکند.