ترجمه "foto" به فارسی
عکس, تصویر, فوتوگرافی بهترین ترجمه های "foto" به فارسی هستند.
foto
noun
دستور زبان
-
عکس
nounDis toe dat ons toeriste begin vra het om die foto te neem.
و این زمانی بود که ما شروع کردیم از توریستها بخواهیم که عکس ما را بگیرند.
-
تصویر
noun(Sien die foto op bladsy 10.)
( به تصویر صفحهٔ ۱۰ مراجعه کنید.)
-
فوتوگرافی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " foto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "foto" با ترجمه به فارسی
-
عکس دیجیتالی
-
عکس ها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن