ترجمه "goud" به فارسی
طلا, زر, زرین بهترین ترجمه های "goud" به فارسی هستند.
goud
adjective
noun
دستور زبان
-
طلا
nounنوعی فلز واسطه ارزشمند
Hy het ywerig groepe werkers georganiseer en yster, koper, silwer en goud sowel as sederhout bymekaargemaak.
او با اشتیاق گروههایی از کارگران دستهبندی کرد و آهن، مس، نقره و طلا و چوب گردآورد.
-
زر
noun -
زرین
noun
-
ترجمه های کمتر
- طلایی
- مدال طلا
- نشان زرین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " goud " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Goud
-
طلایی
adjectivekleur
Die beeld van goud wat in die dal Dura opgerig is, was moontlik aan Mardoek gewy.
تمثال طلایی که در دشت دُوْرا برپا شده بود نیز احتمالاً به مردوخ وقف شده بود.
تصاویر با "goud"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن