ترجمه "indeks" به فارسی
شاخص, فهرست, نمایه بهترین ترجمه های "indeks" به فارسی هستند.
indeks
-
شاخص
noun -
فهرست
nounDit het ook ’n indeks van Bybelwoorde, ’n aanhangsel en kaarte.
این کتاب همچنین دارای نقشه و فهرست الفبایی کلمات کتاب مقدس میباشد.
-
نمایه
nounNee indeks lêer was gevind vir hierdie kaset. Herskep die indeks van kaset?
پروندۀ نمایهای در این نوار یافت نشد. مجدداً نمایه از نوار ایجاد شود ؟
-
نمودار
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indeks " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن