ترجمه "nat" به فارسی

tar, خیس بهترین ترجمه های "nat" به فارسی هستند.

nat
+ اضافه کردن

آفریکانس-فارسی فرهنگ لغت

  • tar

  • خیس

    adjective

    Gedurende die sessie het dit begin reën, en ek was bang dat die kimono nat sou word.

    طی برنامه هوا بارانی شد و من از این میترسیدم که کیمونویی که بر تن داشتم خیس شود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nat " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "nat" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه