ترجمه "president" به فارسی

رئیس جمهور, رئیسجمهور, رئيس بهترین ترجمه های "president" به فارسی هستند.

president
+ اضافه کردن

آفریکانس-فارسی فرهنگ لغت

  • رئیس جمهور

    noun

    Maar geen koning, president of diktator kan siekte en die dood uit die weg ruim nie.

    با این حال، هیچ پادشاه، رئیس جمهور، یا دیکتاتوری نمیتواند بیماری و مرگ را ریشهکن سازد.

  • رئیسجمهور

    noun

    Die Amerikaanse president Woodrow Wilson het ’n gerusstellende en gewilde slagspreuk help skep, naamlik dat die oorlog “die wêreld veilig sal maak vir demokrasie”.

    ویلسون، رئیسجمهور آمریکا در ابداع شعاری اطمینانبخش و مردمپسند سهم داشت این که این جنگ «تضمینکنندهٔ دموکراسی در دنیاست.»

  • رئيس

  • پرزیدنت

    Toe ek nege jaar oud was, het President Mandela by my gesin kom bly.

    هنگامی که ۹ ساله بودم، پرزیدنت ماندلا آمد تا در خانه ما با خانوادهام اقامت کند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " president " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

President
+ اضافه کردن

آفریکانس-فارسی فرهنگ لغت

  • رئیس جمهور

    Maar geen koning, president of diktator kan siekte en die dood uit die weg ruim nie.

    با این حال، هیچ پادشاه، رئیس جمهور، یا دیکتاتوری نمیتواند بیماری و مرگ را ریشهکن سازد.

عباراتی شبیه به "president" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "president" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه