ترجمه "ry" به فارسی

راندن, سواری کردن, ردیف بهترین ترجمه های "ry" به فارسی هستند.

ry verb noun دستور زبان
+ اضافه کردن

آفریکانس-فارسی فرهنگ لغت

  • راندن

    verb
  • سواری کردن

    verb
  • ردیف

    Daar is ’n man in die voorste ry wat so "Hmf" sug.

    یک آقایی اینجا توی ردیف اول این شکلی شد.

  • صف

    noun

    Stel jou die volgende toneel voor: ’n Paar kindertjies wag hulle beurt af om op ’n swaai te ry.

    به این مثال توجه کنید: یک بار چند بچهٔ کوچک برای تاببازی صف کشیده بودند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "ry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه