ترجمه "voedsel" به فارسی

غذا, خوراک, خوراک بهترین ترجمه های "voedsel" به فارسی هستند.

voedsel
+ اضافه کردن

آفریکانس-فارسی فرهنگ لغت

  • غذا

    noun

    En ons sou natuurlik geen water of voedsel gehad het nie, aangesien waterstof ’n element van albei is.

    و البته، آب یا غذا نیز وجود نداشت زیرا ئیدروژن یکی از عناصر اصلی تشکیلدهندهٔ هر دوی اینهاست.

  • خوراک

    noun

    Op hierdie manier het verteenwoordigers van die slaaf ryk geestelike voedsel getrou aan opregte Christene voorsien.

    به این ترتیب نمایندگانی از میان طبقهٔ غلام امین وفادارانه خوراک روحانی مسیحیان را تهیه میکردند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " voedsel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Voedsel
+ اضافه کردن

آفریکانس-فارسی فرهنگ لغت

  • خوراک

    noun

    Op hierdie manier het verteenwoordigers van die slaaf ryk geestelike voedsel getrou aan opregte Christene voorsien.

    به این ترتیب نمایندگانی از میان طبقهٔ غلام امین وفادارانه خوراک روحانی مسیحیان را تهیه میکردند.

اضافه کردن

ترجمه های "voedsel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه