ترجمه "wag" به فارسی

دیدهبان, ساعت, نگهبان بهترین ترجمه های "wag" به فارسی هستند.

wag verb noun دستور زبان
+ اضافه کردن

آفریکانس-فارسی فرهنگ لغت

  • دیدهبان

    Maar ’n goeie wag sou nie uit vrees vir verleentheid swyg nie.

    معهذا، دیدهبان خوب به علت ترس از شرمندگی از هشدار دادن خودداری نمیکرد.

  • ساعت

    noun

    Die pretoriaanse wagte was onder eed om die keiser en sy gesin te beskerm.

    یگان نظامی گارد امپراتوری، پُست خود را در قصر هر روز رأس ساعت هشتم عوض میکرد.

  • نگهبان

    noun

    Die volgende dag het priesters die graf verseël en ’n wag by die ingang opgestel.

    روز بعد، کاهنان غار را با سنگی بزرگ بستند و جلوی آن نگهبان قرار دادند.

  • ترجمه های کمتر

    • انتظار داشتن
    • صبر کردن
    • منتظر ... بودن
    • منتظر شدن
    • وایسادن
    • پاس
    • پهر
    • گاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wag " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "wag" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه