ترجمه "حد" به فارسی
مرز, آستانه, به دام افتادن بهترین ترجمه های "حد" به فارسی هستند.
حد (مدينة)
-
مرز
nounوما ابعد الحدّ الذي وصل اليه الناس في محاولة إشباع هذه الرغبة في الحياة الابدية!
حقیقتاً تخیلات بشر جهت ارضای میل باطنیش به زندگی ابدی حد و مرز ندارد!
-
آستانه
nounنقطة التكافؤ مفهومة، كما أن ذلك الخط، تلك الحد،
نقطه تعادل شبکه توسط آن خط دیده می شود، آن خط آستانه،
-
به دام افتادن
verb
-
ترجمه های کمتر
- حد
- محدود ساختن
- هم مرز بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " حد " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
تحدید حدود
noun -
حد
nounوهذا ما يساعدنا ان نعرف الى ايّ حدّ نحن مجهّزون لحربنا الروحية.
بررسی این موضوع به ما نشان میدهد که تا چه حد برای نبرد علیه شیطان آماده هستیم.
-
سرحد
nounمهاجرين إلى الأمريكيتين، وبهذا وصلت رحلتهم حدها الأخير.
و کوچ به درون آمریکا، در نهایت دسترسی به سرحدِ نهایی.
-
ترجمه های کمتر
- فراخی
- مرز
- مقدار
- وسعت
- کرانی
-
حد
nounوهذا ما يساعدنا ان نعرف الى ايّ حدّ نحن مجهّزون لحربنا الروحية.
بررسی این موضوع به ما نشان میدهد که تا چه حد برای نبرد علیه شیطان آماده هستیم.
-
سرحد
nounمهاجرين إلى الأمريكيتين، وبهذا وصلت رحلتهم حدها الأخير.
و کوچ به درون آمریکا، در نهایت دسترسی به سرحدِ نهایی.
-
لبه
nounولكنك تستطيع رؤية حد الشمس، وكذلك بالنسبة للكون، يمكنك رؤية أطرافه.
اما شما ميتوانيد لبه خورشيد را ببينيد، و كيهان نيز به همين صورته و شما ميتونيد اونو ببينيد.
-
ترجمه های کمتر
- مرز
- کنار
تصاویر با "حد"
عباراتی شبیه به "حد" با ترجمه به فارسی
-
واحد · واحدها
-
الاستومر
-
خدافراگیردانی
-
تیغ دو لبه
-
یکای زمان
-
دستگاه تصویرفوری دیسک