ترجمه "Fri" به فارسی

بینی, بينی, بینی بهترین ترجمه های "Fri" به فارسی هستند.

Fri
+ اضافه کردن

برتون-فارسی فرهنگ لغت

  • بینی

    noun

    عضوی در مهره داران که با درون دادن و بیرون دادن هوا هماهنگ با دهان در تنفس نقش دارد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه با املای جایگزین

fri noun masculine دستور زبان

Organ eus an dremm implijet evit c'hwesha an traoù.

+ اضافه کردن

برتون-فارسی فرهنگ لغت

  • بينی

  • بینی

    noun

    Organ eus an dremm implijet evit c'hwesha an traoù.

  • دماغ

    noun

    Organ eus an dremm implijet evit c'hwesha an traoù.

    Tev eo ma fri.

    دماغ من بزرگ است.

  • bini

تصاویر با "Fri"

عباراتی شبیه به "Fri" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Fri" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه