ترجمه "Major" به فارسی

سرگرد, سرگرد بهترین ترجمه های "Major" به فارسی هستند.

Major
+ اضافه کردن

بوسنیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرگرد

    noun

    افسر ارشد نظامی

    Gledajući ga ovih dana, podsječa me na Majora prije nego je nestala.

    این روزها وقتی " باتو " میبینم یاد سرگرد میفتم قبل از اینکه ناپدید بشه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Major " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

major
+ اضافه کردن

بوسنیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرگرد

    noun

    Proslog januara, major Mejson je spasao od politickog državnog udara.

    ژانويه پيش ، سرگرد ميسون اون رو از يه کودتاي سياسي نجات داد.

اضافه کردن

ترجمه های "Major" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه