ترجمه "grudi" به فارسی

سینه, قفسه سینه بهترین ترجمه های "grudi" به فارسی هستند.

grudi
+ اضافه کردن

بوسنیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سینه

    noun

    Harry, žena ne može ostati trudna ako joj muškarac drži grudi.

    هری یه زن با مالوندن سینه هاش و بازی کردین با اونا حامله نمیشه

  • قفسه سینه

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grudi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "grudi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه