ترجمه "assessor" به فارسی
مشاور, رهنمون, مشورتی بهترین ترجمه های "assessor" به فارسی هستند.
assessor
-
مشاور
nounoh, segur que quan torni a casa llogaré un mico caputxí com assessor financer.
اوه، من حتما میخوام به خونه برم و یک میمون استخدام کنم تا مشاور مالیام بشه.
-
رهنمون
noun -
مشورتی
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " assessor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "assessor" با ترجمه به فارسی
-
استاد راهنما
-
رهنمون
-
مشاور سرمایهگذاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن