ترجمه "clau" به فارسی

کلید, آچار, میخ بهترین ترجمه های "clau" به فارسی هستند.

clau noun masculine feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

کاتالان-فارسی فرهنگ لغت

  • کلید

    noun feminine

    instrument emprat per accionar panys i tancaments

    A dins d'aquesta pregunta hi ha la clau per entendre la ciència de la felicitat.

    کلید درک علم خوشبختی در آن سؤال نهفته است. کلید درک علم خوشبختی در آن سؤال نهفته است.

  • آچار

    noun

    Si vols matar-me, hauràs de fer alguna cosa millor que amb una clau anglesa.

    اگه بخواي منو بُکشي ، بايد با چيزي بهتر از آچار اين کار رو بکني

  • میخ

    noun

    objecte prim i allargat amb punta esmolada utilitzat com a element d'unió

    però també fem servir molts claus de bambú fets a mà.

    با اتصالات فولادی هستند، ولی ما تعداد زیادی از میخ های بامبویی نیز استفاده می کنیم.

  • ترجمه های کمتر

    • kelid
    • برنامه
    • رمز
    • مفتاح
    • ناخن
    • کلید رمز
    • کلیدی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " clau " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "clau"

عباراتی شبیه به "clau" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "clau" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه