ترجمه "guarda" به فارسی
نگهبان, حافظ, دیدهبان بهترین ترجمه های "guarda" به فارسی هستند.
guarda
verb
دستور زبان
-
نگهبان
nounEls guardes de palau van trobar la serp.
نگهبان هاي قصر اون مار رو پيدا کردن.
-
حافظ
nounEll guarda la vida dels fidels, els allibera de les mans dels injustos» (BCI).
زیرا او حافظ جان سرسپردگان خویش است، و ایشان را از چنگ شریران میرهاند.»— مزمور ۹۷:۱۰، ترجمهٔ هزارهٔ نو.
-
دیدهبان
-
ترجمه های کمتر
- قیمومیت
- متولی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " guarda " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "guarda" با ترجمه به فارسی
-
بازداشتن
-
رخت کن · ىتخر اج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن