ترجمه "independent" به فارسی
مستقل, کنشگر سیاسی مستقل بهترین ترجمه های "independent" به فارسی هستند.
independent
adjective
masculine
دستور زبان
-
مستقل
adjectiveVaig trobar el meu paper de dona independent mentre la tradició de Confuci requeria obediència.
من الگوى اصلى خودم را در يك زن مستقل يافتم در حاليكه سنت كنفوسيوس فرمانبردارى را مطالبه مىكند.
-
کنشگر سیاسی مستقل
persona no afiliada a cap partit polític
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " independent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "independent" با ترجمه به فارسی
-
شی نا محدود
-
کشورهای مستقل همسود
-
فیلم مستقل
-
متغیر وابسته و مستقل
-
موسیقی مستقل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن