ترجمه "membre" به فارسی

عضو, اندام, اندام تناسلی مرد بهترین ترجمه های "membre" به فارسی هستند.

membre noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

کاتالان-فارسی فرهنگ لغت

  • عضو

    noun

    Alguns membres d’aquesta congregació creaven divisions dient que s’havia d’obeir la Llei mosaica.

    برخی در جماعت با ترویج شریعت موسوی بین اعضا تفرقه به وجود آورده بودند.

  • اندام

    noun
  • اندام تناسلی مرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " membre " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "membre" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "membre" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه