ترجمه "mesura" به فارسی

اندازهگیری, سنجش بهترین ترجمه های "mesura" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: En un estudi designat a mesurar els efectes de l'adversitat ↔ در یک مطالعه اختصاصی برای اندازهگیری تاثیرات بدبختی

mesura noun masculine دستور زبان

Valor numèric obtingut com a resultat d'una comparació entre una magnitud i una altra de la mateixa espècie elegida com a stàndard. [..]

+ اضافه کردن

کاتالان-فارسی فرهنگ لغت

  • اندازهگیری

    noun

    برآورد اندازهٔ ویژگیهای یک چیز، مانند طول (درازا) یا وزن آن نسبت به یکاهای اندازهگیری استاندارد، مانند متر و کیلوگرم است

    En un estudi designat a mesurar els efectes de l'adversitat

    در یک مطالعه اختصاصی برای اندازهگیری تاثیرات بدبختی

  • سنجش

    noun

    Així com a líders, entenem que els intangibles són importants, però no tenim ni idea de com mesurar-los.

    خوب، به عنوان رهبر، ما درك ميكنيم كه چيزهاي غيرعيني مهم هستند، اما كليدي براي سنجش آنها نداريم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mesura " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mesura" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mesura" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه

A mesura que s’apropa el congrés, què ens hem de proposar i per què?
همچنان که به زمان برگزاری کنگرهٔ ناحیهای نزدیک میشویم هدفمان باید چه باشد و چرا؟
El nivell de neurogènesi es redueix a mesura que envellim però encara hi ha neurogènesi.
خُب هنگامی که پیرتر میشویم نرخ تولید نوروژنز کم میشود، اما هنوز مناسب هست.
I hi vam mesurar el moviment.
ما حرکات را اندازه گیری کردیم.
22 El matrimoni pot portar més felicitat i satisfacció a mesura que resisteix el pas del temps.
۲۲ زندگی مشترک زوجهای خداپرست با گذشت سالها و پشت سر گذاشتن فراز و نشیبهای زندگی، شادیآورتر و مسرّتبخشتر میشود.
4 La Bíblia ens indica clarament quina actitud hem de tenir a mesura que s’apropa la destrucció de l’actual ordre de coses.
۴ کتاب مقدّس بهروشنی مشخص کرده است که طرز فکر ما در مورد نابودی قریبالوقوع این نظام چگونه باید باشد.