ترجمه "mig" به فارسی
كمر, در وسط, دل بهترین ترجمه های "mig" به فارسی هستند.
mig
adjective
masculine
دستور زبان
-
كمر
-
در وسط
nounEl sud del Bronx, que es troba al mig, no va tenir ni una oportunitat.
برانکس جنوبی، که در وسط قرار دارد، شانسی نداشت.
-
دل
noun
-
ترجمه های کمتر
- قسمت وسط
- مرکز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mig " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mig" با ترجمه به فارسی
-
لوچ بودن
-
نیم تخت
-
تراژدی
-
بافندگی
-
هلال
-
بقتل رساندن · ذبح کردن
-
توریه
-
دو نیمهاستقامت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن