ترجمه "panxa" به فارسی
شکم, معده, ناحیه حاصلخیز بهترین ترجمه های "panxa" به فارسی هستند.
panxa
noun
feminine
دستور زبان
-
شکم
nounMés del que em ve de gust matar amb la panxa buida.
بيشتر از اوني که احساس کنم دارم با شکم خالي آدم ميکشم
-
معده
nounAquest dispositiu es diu L'Escoltador de la Panxa.
خُب این وسیلۀ بخصوص، "شنوندۀ معده" نام داره.
-
ناحیه حاصلخیز
noun -
کم
adjective pronoun noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " panxa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "panxa"
عباراتی شبیه به "panxa" با ترجمه به فارسی
-
جوجهتیغی چهارانگشتی
-
درد معده · دل درد · شکم درد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن