ترجمه "parany" به فارسی

تله, دام, گول زنک بهترین ترجمه های "parany" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Has dit que va col · locar un parany. ↔ گفتي پدرت يه تله ساخته

parany
+ اضافه کردن

کاتالان-فارسی فرهنگ لغت

  • تله

    noun

    Has dit que va col · locar un parany.

    گفتي پدرت يه تله ساخته

  • دام

    noun

    Desenes de milers d’israelites van caure al parany i «van llançar-se a cometre immoralitats amb dones de Moab».

    دهها هزار تن از مردان اسرائیلی با ‹زنا کردن با دختران مُوآبی› در دام افتادند.

  • گول زنک

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " parany " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "parany" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "parany" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه

18 I ara us dono un manament, i el que dic a un serveix per tots, a fi que previngueu els vostres germans pel que fa a aquestes aigües: que no hi viatgin, no sigui que els falli la fe i quedin atrapats en paranys.
۱۸ و اینک من به شما فرمانی می دهم که چیزی که من به یکی می گویم به همه می گویم، اینکه شما به برادران خود دربارۀ این آبها پیشاپیش هشدار دهید، که آنها بر روی آنها برای آمدن سفر نکنند، مبادا ایمانشان را از دست دهند و آنها در دام ها بیفتند؛
Sens dubte, encara té la capacitat de fer caure els malvats i els astuts en els seus propis paranys, tal com va fer amb Aman (Salm 7:12-17 [7:11-16 en NM]).
او میتواند شریران و حیلهگران را در دامی که بر سر راه دیگران گذاشتهاند، گرفتار کند، همان طور که هامان را گرفتار ساخت.—مزمور ۷:۱۱-۱۶.
En el següent article analitzarem dos paranys més de Satanàs.
در مقالهٔ بعد دو دام دیگر را بررسی میکنیم.
També hi haurà la sèrie de discursos «No ensuciemos el nombre de Jehová», que ens ajudarà a evitar caure en quatre possibles paranys.
همچنین در سمپوزیومی تحت عنوان «مراقب باشید که نام خدا، یَهُوَه را بیحرمت نسازید» یاد میگیریم که چگونه میتوانیم از چهار دامی که شیطان ممکن است بر سر راه ما گذارد، دوری کنیم.
Si ho tractes com un parany, no m'ho pasaré bé de cap manera.
، اگه ميخواي که از قبل براش برنامه ريزي بکني. بايد بگم که اصلا حال نميکنم