ترجمه "part" به فارسی

زایمان, تولد, بخش بهترین ترجمه های "part" به فارسی هستند.

part adjective noun masculine feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

کاتالان-فارسی فرهنگ لغت

  • زایمان

    noun

    Procés fisiològic de la dona per a donar a llum un infant

  • تولد

    noun

    Fins i tot el seu part, em va costar un dia i mig portar-lo al món.

    حتي موقع تولد هم يه روز و نيم درد زايمان داشتم تا اينکه بالاخره به دنيا اومد.

  • بخش

    noun

    Estimat pare es considerava part de la nova Índia.

    پدر عزيزم ، خودش رو بخشي از هندوستان نوين مي دونست.

  • ترجمه های کمتر

    • جزء
    • در صد
    • سو
    • طرف
    • قطعه
    • نیم
    • وضع حمل
    • پاره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " part " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "part" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "part" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه