ترجمه "prominent" به فارسی
برجسته, سرشناس, موثر بهترین ترجمه های "prominent" به فارسی هستند.
prominent
adjective
masculine
دستور زبان
-
برجسته
adjectiveJim Sinclair, prominent activista de l'autisme, va dir:
جیم سینکلر، فعال برجسته بیماری درخودماندگی (اوتیسم)، گفت،
-
سرشناس
El capità dels guardians va posar Josep a càrrec d’aquests dos homes que havien estat molt prominents.
امیر قراولان، آن مردان سرشناس را به دست یوسف سپرد تا به آنان خدمت کند.
-
موثر
adjective
-
ترجمه های کمتر
- نمایان
- والا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " prominent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن