ترجمه "testimoni" به فارسی
شاهد, شهادت, مخبر بهترین ترجمه های "testimoni" به فارسی هستند.
testimoni
noun
masculine
دستور زبان
-
شاهد
nounPer més de quinze segles, el poble jueu havia estat testimoni d’una cerimònia sagrada.
یهودیان از زمان موسی، برای بیش از ۱۵قرن بود که شاهد اجرای مرتب مراسمی مقدّس بودند.
-
شهادت
nounLes obres que faig en nom del meu Pare donen testimoni de mi.
کارهایی که به نام پدرم انجام میدهم، در مورد من شهادت میدهد.
-
مخبر
noun
-
ترجمه های کمتر
- مراقب
- ناظر
- گواهی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " testimoni " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "testimoni" با ترجمه به فارسی
-
شاهد عینی
-
رمز قفل
-
جایگاه شهود
-
شاهد اشتراک فایل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن