ترجمه "byw" به فارسی
زندگی کردن, زنده, زیستن بهترین ترجمه های "byw" به فارسی هستند.
byw
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
زندگی کردن
verbWrth fyw yn unol â Tao, daw unigolyn yn rhan weithredol ohono gan ddod yn dragwyddol.
شخص با زندگی کردن بر طبق تائو، در آن سهیم شده و جاودانه میگردد.
-
زنده
adjectiveEr enghraifft, ystyriwch syndod rhyfeddol rhai o nodweddion cell fyw.
به عنوان مثال، برخی از کیفیتهای شگفتآور یک سلول زنده را در نظر بگیرید.
-
زیستن
verb(Actau 17:28) Diolch iddo ef, mae gennyn ni fwyd i’w fwyta, dŵr i’w yfed, awyr i’w anadlu, a’r tir rydyn ni’n byw ynddo.
(اَعمال ۱۷:۲۸) او به ما غذا و آب، همچنین هوایی برای تنفس و مکانی برای زیستن داده است.
-
zendegi
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " byw " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "byw" با ترجمه به فارسی
-
بشکل · شوپرک · پروانه · پرپروک
-
شنای پروانه
-
جیوه
-
کجا زندگی میکنید
-
آلبوم زنده
-
شنای پروانه
-
جلسه زنده
-
پروانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن