ترجمه "Problem" به فارسی
مشکل, مشکل, مسئله بهترین ترجمه های "Problem" به فارسی هستند.
Problem
-
مشکل
adjective nounFolk har foregivet, at dette er et problem, der er blevet løst.
ما آدمهایی داریم که جوری رفتار میکنند که انگار این مشکل حل شده است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Problem " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
problem
Noun
دستور زبان
-
مشکل
nounFolk har foregivet, at dette er et problem, der er blevet løst.
ما آدمهایی داریم که جوری رفتار میکنند که انگار این مشکل حل شده است.
-
مسئله
nounHvad han siger har intet at gøre med dette problem.
چیزی که او میگوید، بههیچترتیبی به این مسئله ارتباط ندارد.
-
اشکال
nounFor mange udgør modsigelserne dog ikke noget problem.
البته، در نظر خود ساحران وجود تناقضات ابداً ایجاد اشکال نمیکند.
-
ترجمه های کمتر
- زحمت
- سختی
- مشک
- گرفتاری
عباراتی شبیه به "Problem" با ترجمه به فارسی
-
مسائل معکوس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن