ترجمه "antenne" به فارسی

آنتن, شاخک بهترین ترجمه های "antenne" به فارسی هستند.

antenne noun common w دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • آنتن

    Blæs antennen, og vi vil ikke være i stand til at gøre det.

    منفجر کردن آنتن ، باعث ميشه که نتونيم اين کارو کنيم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " antenne " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Antenne
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاخک

    عضوی از بند بندپایان که برای حس کردن است

    Eller det kan tage en flue og placere ben hvor antennerne bør være.

    یا کاری کند که یک مگس در جای شاخک هایش پا در بیاورد.

تصاویر با "antenne"

اضافه کردن

ترجمه های "antenne" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه