ترجمه "baby" به فارسی
بچه, کودک, نوزاد بهترین ترجمه های "baby" به فارسی هستند.
baby
noun
common
دستور زبان
-
بچه
nounUdslaget var helt klart det med at spise babyen.
به نظرم نقطه برگشت حتما خوردن بچه بوده.
-
کودک
nounLyn oplyste himmelen, og en baby blev født.
رعد و برق، آسمان را روشن کرد و یه کودک بدنیا اومد.
-
نوزاد
nounبچه تازه به دنیا امده
Det er ikke ualmindeligt at moren lægger et tæppe over babyen.
این خیلی غیر عادی نیست که مادر یه پتو روی نوزاد بکشه.
-
طفل
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " baby " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "baby" با ترجمه به فارسی
-
دختر میلیون دلاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن