ترجمه "beholder" به فارسی
رگ, ظرف, کشتی بهترین ترجمه های "beholder" به فارسی هستند.
beholder
noun
verb
common
w
دستور زبان
-
رگ
noun -
ظرف
nounDe går ind og afleverer prøven i beholderen.
ميري تو اون اتاق و اسپرمتو ميريزي تو ظرف
-
کشتی
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beholder " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "beholder"
عباراتی شبیه به "beholder" با ترجمه به فارسی
-
کوزه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن