ترجمه "bred" به فارسی
پهن, ساحل, گسترده بهترین ترجمه های "bred" به فارسی هستند.
bred
adjective
noun
common
دستور زبان
-
پهن
adjectiveFlere steder var stien kun bred nok til, at en enkelt person kunne passere ad gangen.
در بسیاری از قسمتها راه فقط به اندازۀ رد شدن یک نفر پهن بود.
-
ساحل
nounFolkeskaren følger imidlertid efter dem langs bredden og indhenter dem.
مردم دواندوان در کنار ساحل ایشان را دنبال کردند و خیلی سریع پیش از آنان به آنجا رسیدند.
-
گسترده
adjectiveJeg overdriver kun en smule. Det er et bredt patent.
من دارم فقط کمی اغراق میکنم. این یک حق امتیاز گسترده هست.
-
ترجمه های کمتر
- دریاکنار
- رانكايرد
- لحاس
- نتفر ريزارس
- نديرس
- فراخ
- وسیع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bred " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن