ترجمه "bryst" به فارسی
سینه, پستان, صدر بهترین ترجمه های "bryst" به فارسی هستند.
bryst
noun
neuter
دستور زبان
-
سینه
nounJeg skar i dit bryst med en dåse.
خب ، با یه کنسرو لوبیا کهنه سینه ت رو باز کردم دوست من.
-
پستان
nounدو یا چند غده ٔ بزرگ بر سینه ٔ جانوران پستاندار
Alverdens guld er mindre overbevisende end et par bryster.
تمام طلا های روی کره ی زمین هم به اندازه ی یک جفت پستان متقاعد کننده نیست.
-
صدر
noun
-
ترجمه های کمتر
- صندوق
- قفسه سینه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bryst " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن